صفحه ی اول

 

 

 

نسخه ی چاپی

 

ــ خر کاغدخوار خیالی است

 

 

ــ خر، کاغذ بخورد؟

ــ ها.

ــ به خیالات رسیده، خر کاغذ نمی خورد.

ــ من دیده‌ام زیاد. و همان‌ها هستند که برای بزها دست گرفته‌اند. و گرنه بز هم کاغذ نمی‌خورد.

ــ نمی خورد؟

ــ گاهی مگر برای چرز...

ــ پس بز کاغذ می خورد.

ــ می خورد.

ــ خر ولی کاغذ نمی خورد.

ــ نمی خورد.

ــ پس چه چیزی را می خواهی نشان دهی که جایی می نویسی روزنامه را انداختم پیش پوز خری که کاغذ می خورد و رفتم؟

ــ درست یادم نیست. شاید برای این که دلم می خواست روزنامه را قپی بزند و قورت دهد. بز برگ برگ می خورد و لفتش می دهد. انگار می خواهد به مغز کاهو برسد.

ــ بز کم ات بود حیوان گنده تری طلب می کردی.

ــ شاید.

ــ نبود.

ــ نبود؟ بود. فراوان. حاشیه ی جاده، نر، ماده.
ــ دیدی که کاغذ بخورد؟

ــ ها.

ــ بز یا خر؟

ــ همان خر. بز هم بود.

ــ بز وابسته به کاغذ است، از شهر زیاد دور نمی شود. خر ولی در همه جای راه هست. بز کاغذ می خورد.

ــ می خورد.

ــ خر ولی نمی خورد.

ــ نمی خورد.

ــ خر کاغذخوار خیالی است. فکر آن روزنامه در نوشته ات باش.

ــ چه کارش کنم؟

ــ بندازش جلو چند تا بز. سه راه امیدیه، جایی که در خیال تو است بزها زیادترند.

ــ مگر تو در خیال منی؟ چه می دانی امیدیه ی خیال من کجاست؟

ــ نمی دانم؟

ــ می دانی؟

ــ نمی دانم؟

ــ نمی دانم.

ــ تو بگو آ و در آ: آب، پهنا پهنا: پیش نهاد بود. ببین!

ــ چی را؟

ــ چی را؟ جای بز و خر دیگر.

 

 

 

 

   

 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site