|
|
|
|
|
|
تقاصطلبی نوستالژیک
پیوندها
وحید گل بهاری
|
|
برگهی اول
ــ این لکاته هزارهزار بیگانهی مهاجم را به خود پذیرفته است و یک بار به ما حالی تمام نداده است. آن که در دامناش شریف رفت تارانده شد تا جا فراخ شود برای سید فارسیمدانی که تازه از راه رسیده بود. ــ که چه را در ببرد؟ ــ نفساش، همین هستاش.
ــ عجوزه یا اروس؟ ــ عروس گیر و سر از کلاه در آور...
ــ چوب رخت شماست، بفرمایید!
رودها دیدهام که دریا ندیدهاند!
پیبستها:
آن داستان معروف مهستی گنجهای را شنیدهای؟ سر جایگاه غلامی در خانه جرشان شده بود. مهستی به شوهرش میگوید: ای پسر فلان، بیا تا صلح کنیم. آن غلام را میان بگذاریم. کیرش برای من، کوناش برای تو. حرمت حرام هیچ، هرم حرم ببین: جای و گاه غلام را باش.
ــ کون ترش برای تو، کیر کورش برای من. ای پسر فلان، باشد؟
از حرم تا خانه تا بارگاه و بساط شراب، در هرچه بود و نبود کمان ابروی و تیر نگاه نگار نر تنیده بود. چاشنی گرفتن و گرداندن شراب، شکن از چین زلف گرفتن ساقی، از زیر ابر گیسو بیرون کشیدن ماه... ساقی گری دوری هفت ساله داشت. از هفت سالهگی شروع میشد و تا چهارده ساله گی یک سره در خزانه می گذشت.
|
|
|
|
|
||
|
|
|
This
is Sardar Salehi`s non-commercial site |
|