داستان کوتاه

داستان بلند
ـــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون

پریشیده‌های‌پریشان‌حیالی

ـــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ـــــــــــــــــــــــــ
 

 

 

نسخه ی چاپی

سورة‌المکیه کهف

 

بنام خداوند بخشنده‌ی مهربان

ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بنده‌ی خاص خود این کتاب بزرگ را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد. تا با این کتاب خلق را از عذاب سخت خدا بترساند و اهل ایمان و عمل نیکو را بسارت دهد به سرمنزل پرنعمت بهشتی و زنده‌گانی ابدی.

و آن‌ها را كه گفتند: خداوند، فرزندى براى خود برگزیده است‏ بیندیشان‌اند. نه آنها هرگز به اين سخن يقين دارند و نه پدرانشان! سخن بزرگى از دهانشان خارج مى‏شود! آنها فقط دروغ مى‏گويند!

گويى مى‏خواهى بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند! ما آن‌چه را روى زمين است زينت آن قرار داديم تا آنها را بيازماييم كه كدامينشان بهتر عمل مى‏كنند! اين زرق و برق‌ها پايدار نيست و ما سرانجام قشر روى زمين را خاك بى گياهى قرار مى‏دهيم!

 

آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟ زمانى را به خاطر بياور كه آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!» ما در غار پرده‌ی خواب بر گوش‌شان زديم و سال‌ها در خواب فرو رفتند. سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب كرده‏اند. ما داستان آنان را بحق براى تو بازگو مى‏كنيم؛ آن‌ها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايت‌شان افزوديم و دل‌هايشان را محكم ساختيم در آن موقع كه قيام كردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمين است؛ هرگز غير او معبودى را نمى‏خوانيم؛ كه اگر چنين كنيم، سخنى بگزاف گفته‏ايم. اين قوم ما هستند كه معبودهايى جز خدا انتخاب كرده‏اند؛ چرا دليل آشكارى نمى‏آورند؟ و چه كسى ظالم‌تر است از آن كس كه بر خدا دروغ ببندد؟» هنگامى كه از آنان و آن‌چه جز خدا مى‏پرستند كناره‏گيرى كرديد، به غار پناه بريد؛ كه پروردگارتان سايه‌ی رحمت‌اش را بر شما مى‏گستراند و در اين امر آرامشى برای شما فراهم مى‏سازد! و اگر در آنجا بودى خورشيد را مى‏ديدى كه به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمايل مى‏گردد و به هنگام غروب، از سمت چپ آن‌ها دور؛ و آن‌ها در محل وسيعى از آن غار قرار داشتند؛ اين از آيات خداست! هر كس را خدا هدايت كند، هدايت يافته‌ی واقعى اوست؛ و هر كس را گمراه نمايد، هرگز ولى و راهنمايى براى او نخواهى يافت!

 

اگر به آنها نگاه مى‏كردى مى‏پنداشتى بيدارند؛ در حالى كه در خواب فرو رفته بودند و ما آن‌ها را به سمت راست و چپ مي‌گردانديم و سگ آن‌ها دست‌هاى خود را بر دهانه‌ی غار گشوده بود و نگهبانى مى‏كرد. اگر نگاه‌شان مى‏كردى از آنان مى‏گريختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مى‏شد!

 

اين‏گونه آن‌ها را برانگيختيم تا از يكديگر سؤال كنند؛ يكى از آن‌ها گفت: «چه مدت خوابيديد؟»

گفتند: «يك روز، يا بخشى از يك روز!»

و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقيقا بدانند گفتند: «پروردگارتان از مدت خواب‌تان آگاه‌تر است! اكنون يك نفر از خودتان را با اين سكه‏اى كه داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدام يك از آن‌ها غذاى پاكيزه‏ترى دارند و مقدارى از آن براى روزى شما بياورد. اما بايد دقت كند و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا كه اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏كنند؛ يا شما را به آيين خويش بازمى‏گردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد!»

 

و اينچنين مردم را متوجه حال آن‌ها كرديم، تا بدانند كه وعده‌ی خداوند حق است و در پايان جهان و قيام قيامت شكى نيست! در آن هنگام كه ميان خود درباره‌ی كار خويش نزاع داشتند، گروهى مى‏گفتند: «بنايى بر آنان بسازيد تا براى هميشه از نظر پنهان شوند! و از آن‌ها سخن نگوييد كه پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است!» ولى آن‌ها كه از رازشان آگاهى يافتند و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند گفتند: «ما مسجدى در كنار مدفن آن‌ها مى‏سازيم. گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، كه چهارمين آن‌ها سگ‌شان بود!» و گروهى مى‏گويند: پنچ نفر بودند، كه ششمين آن‌ها سگ‌شان بود.» -همه اينها سخنانى بى‏دليل است- و گروهى مى‏گويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگ‌شان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاه‌تر است!» جز گروه كمى، تعداد آن‌ها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو؛ و از هيچ كس درباره آن‌ها فتوا مخواه!

هرگز در مورد كارى نگو: «من فردا آن را انجام مى‏دهم.» مگر اين‌كه ان شاءالله! خدا بخواهد! و هرگاه فراموش كردى، جبران كن، پروردگارت را به خاطر بياور و بگو: «اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشن‌تر از اين هدايت كند!»

آنها در غارشان سيصد سال درنگ كردند و نه سال نيز بر آن افزودند. بگو: «خداوند از مدت توقفشان آگاه‌تر است؛ غيب آسمان‌ها و زمين از آن اوست! راستى چه بينا و شنواست! آن‌ها هيچ ولى و سرپرستى جز او ندارند! و او هيچ كس را در حكم خود شریك نمى‏کند!»

آنچه را از كتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت كن! هيچ چيز سخنان او را دگرگون نمى‏سازد و هرگز پناهگاهى جز او نمى‏يابى! با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند و تنها رضاى او را مى‏طلبند و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آن‌ها برمگير و از كسانى كه قلب‌شان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همان‌ها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهاي‌شان افراطى است. بگو: «اين حق است از سوى پروردگارتان! هر كس مى‏خواهد ايمان بياورد و هر كس مي‌خواهد كافر گردد!» ما براى ستمگران آتشى آماده كرديم كه سراپرده‏اش آنان را از هر سو احاطه كرده است و اگر تقاضاى آب كنند، آبى براى آنان مي‌آورند كه همچون فلز گداخته صورت‌ها را بريان مى‏كند! چه بد نوشيدنى و چه بد محل اجتماعى است!

مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، ما پاداش نيكوكاران را ضايع نخواهيم كرد! آن‌ها كسانى هستند كه بهشت جاودان براى آنان است؛ باغ‌هايى از بهشت كه نهرها از زير درختان و قصرهايش جارى است؛ در آن‌جا با دستبندهايى از طلا آراسته مى‏شوند؛ و لباس‌هايى فاخر به رنگ سبز، از حرير نازك و ضخيم دربر مى‏كنند؛ در حالى كه بر تخت‌ها تكيه كرده‏اند. چه پاداش خوبى و چه جمع نيكويى!

 

براى آنان مثلی بیار: آن دو مرد كه براى يكى از آن‌ها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم؛ و گرداگرد آن دو باغ را با درختان نخل پوشانديم؛ و در ميان‌شان زراعت پر بركتى قرارداديم. هر دو باغ ميوه آورده بود و چيزى فروگذار نكرده بود و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم. صاحب اين باغ درآمد فراوانى داشت؛ به همين جهت به دوستش ــ در حالى كه با او گفت و گو مى‏كرد- گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نيرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود در باغ خويش گام نهاد و گفت: «من گمان نمى‏كنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمى‏كنم قيامت برپا گردد و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم و قيامتى در كار باشد جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت!»

دوست وى گفت: «آيا به خدايى كه تو را از خاك، و سپس از نطفه آفريد و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد كافر شدى؟ من كسى هستم كه الله‏ پروردگار من است؛ و هيچ كس را شريك پروردگارم قرارنمى‏دهم! چرا هنگامى كه وارد باغ‌ات شدى نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است؟ قوت و نيرويى جز از ناحيه خدا نيست و اگر مى‏بينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم مطلب مهمى نيست! شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شده‏اى از آسمان بر باغ تو فروفرستد، به گونه‏اى كه آن را به زمين بى‏گياه لغزنده‏اى مبدل كند و يا آب آن در اعماق زمين فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست آورى!»

به هر حال عذاب الهى فرا رسيد و تمام ميوه‏هاى آن نابود شد و او به خاطر هزينه‌هايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دست‌هاى خود را به هم مى‏ماليد -در حالى كه تمام باغ بر داربست‌هايش فرو ريخته بود مى‏گفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم! و گروهى نداشت كه او را در برابر خداوند يارى دهند؛ و از خودش نيز نمى‏توانست يارى گيرد.

در آن‌جا ثابت شد كه ولايت و قدرت از آن خداوند بر حق است! اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را براى مطيعان دارد! زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى‏فرستيم و به وسيله‌ی آن گياهان زمين سرسبز مى‏شود و در هم می‌تند. اما بعد از مدتى مى‏خشكد و بادها آن را به هر سو پراكنده مى‏كند. و خداوند بر همه چيز تواناست!

 

مال و فرزند، زينت زندگى دنياست و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‏تر است! روزى را به خاطر بياور كه كوه‏ها را به حركت درآوريم...! زمين را آشكار مسطح مى‏بينى و همه‌ی آنان را برمى‏انگيزيم و احدى از ايشان را فروگذار نخواهيم كرد!

آن‌ها همه در يك صف به پيشگاه پروردگارت عرضه مى‏شوند و به آنان گفته مى‏شود: همگى نزد ما آمديد، همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم! اما شما گمان مى‏كرديد ما هرگز موعدى برايتان قرار نخواهيم داد!

و كتاب در آن جا گذاشته مى‏شود، پس گنه‌كاران را مى‏بينى كه از آنچه در آن است ترسان و هراسانند و مى‏گويند: «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرونگذاشته مگر اين‌كه آن را به شمار آورده است؟ و اين در حالى است كه همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند.

پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند.

 

به ياد آريد زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: بر آدم سجده كنيد! آنها همگى سجده كردند جز ابليس كه کان من الجن بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد. آيا با اين حال او و فرزندانش را به جاى من اولياى خود انتخاب مى‏كنيد، در حالى كه آنها دشمن شما هستند؟ چه جايگزينى بدى است براى ستمكاران!

من هرگز آن‌ها را به هنگام آفرينش آسمان‌ها و زمين و نه به هنگام آفرينش خودشان حاضر نساختم! و من هيچ گاه گمراه‏كنندگان را دستيار خود قرار نمى‏دهم. به خاطر بياوريد روزى را كه مى‏گويد: «همتايانى را كه براى من مى‏پنداشتيد، بخوانيد.» ولى هر چه آن‌ها را مى‏خوانند جواب‌شان نمى‏دهند و در ميان اين دو گروه كانون هلاكتى قرارداده‏ايم. گنه‌كاران آتش دوزخ را مى‏بينند و يقين مى‏كنند كه با آن درمى‏آميزند و هيچ گونه راه گريزى از آن نخواهند يافت.

در اين قرآن از هر گونه مثلى براى مردم بيان كرده‏ايم؛ ولى انسان بيش از هر چيز به مجادله مى‏پردازد. چيزى مردم را بازنداشت از اين كه ــ وقتى هدايت به سراغشان آمد ــ ايمان بياورند و از پروردگارشان طلب آمرزش كنند جز اين كه سرنوشت پيشينيان براى آنان بيايد، يا عذاب در برابرشان قرار گيرد.

ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده نمى‏فرستيم؛ اما كافران همواره مجادله به باطل مى‏كنند، تا حق را به وسيله‌ی آن از ميان بردارند و آيات ما و مجازات‌هايى را كه به آنان وعده داده شده است به باد مسخره گرفتند.

چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او تذكر داده شود و از آن روى گرداند و آن چه را با دست‌هاى خود پيش فرستاد فراموش كرد؟ ما بر دل‌هاى اين‌ها پرده‏هايى افكنده‏ايم تا نفهمند و در گوش‌هاي‌شان سنگينى نهاديم تا نشنوند و از اين رو اگر آن‌ها را به سوى هدايت بخوانى هرگز هدايت نمى‏شوند. پروردگارت آمرزنده و صاحب رحمت است؛ اگر مى‏خواست آنان را به خاطر اعمال‌شان مجازات كند، عذاب را هر چه زودتر براى آن‌ها مى‏فرستاد؛ ولى براى آنان موعدى است كه هرگز از آن راه فرارى نخواهند داشت.

 

اين شهرها و آبادي‌هايى است كه ما آن‌ها را هنگامى كه ستم كردند هلاك نموديم و براى هلاكتشان موعدى قرار داديم.

به خاطر بياور هنگامى را كه موسى به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمى‏دارم تا به مجمع‌البحرین برسم هر چند مدت طولانى به راه خود ادامه دهم. هنگامى كه به مجمع‌البحرین رسيدند ماهى خود را فراموش كردند و ماهى راه خود را در دريا پيش گرفت. هنگامى كه از آن جا گذشتند، به يار همسفرش گفت: «غذاى ما را بياور، كه سخت از اين سفر خسته شده‏ايم!»

گفت: «به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم؟ من در آن جا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم ــ فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من بردــ و ماهى بریان راه دریا گرفت و برفت.»

گفت: «آن همان بود مقصد مطلوب!»

سپس از همان راه بازگشتند در حالى كه پى‏جويى مى‏كردند.

در آن جا بنده‏اى از بنده‌گان ما را يافتند كه رحمت از سوى خود به او داده و علم لدنی از نزد خود به او آموخته بوديم.

موسى به او گفت: «آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه‌ی رشد و صلاح است به من بياموزى؟»

گفت: «تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى. چه گونه مى‏توانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؟

گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت؛ و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!»

گفت: «پس اگر مى‏خواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم.»

آن دو به راه افتادند تا آن كه سوار كشتى شدند. آن عالم كشتى را بشکست. موسى گفت: آيا آن را شکستی كه اهل‌اش را غرق كنى؟ راستى كه چه كار بدى انجام دادى!»

گفت: «آيا نگفتم تو هرگز نمى‏توانى با من شكيبايى كنى؟»

گفت: «مرا به خاطر اين فراموشكاريم مؤاخذه مكن و از اين كارم بر من سخت مگير!

باز به راه خود ادامه دادند، تا اين كه نوجوانى را ديدند و او آن نوجوان را كشت. موسى گفت: آیا انسان پاكى را بى آن كه قتلى كرده باشد كشتى؟ به راستى كار زشتى انجام دادى!

گفت: «آيا به تو نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى با من صبر كنى؟»

گفت: «بعد از اين اگر درباره چيزى از تو سؤال كردم، ديگر با من همراهى نكن؛ زيرا از سوى من معذور خواهى بود.»

باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قريه‏اى رسيدند؛ از آنان خواستند كه به ايشان غذا دهند؛ ولى آنان از مهمان كردنشان خوددارى نمودند. در آن جا ديوارى يافتند كه مى‏خواست فروريزد. آن مرد آن را برپا داشت. گفت: «لااقل مى‏خواستى در مقابل اين كار مزدى بگيرى.»

او گفت: «اينك زمان جدايى من و تو فرا رسيده؛ اما به زودى راز آن‌چه را كه نتوانستى در برابر آن صبر كنى، به تو خبر مى‏دهم: اما آن كشتى مال گروهى از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مى‏كردند و من خواستم آن را معيوب كنم؛ چرا كه پشت سرشان پادشاهى ستمگر بود كه هر كشتى سالمى را به زور مي‌گرفت! و اما آن نوجوان: پدر و مادرش با ايمان بودند؛ و بيم داشتيم كه آنان را به طغيان و كفر وادارد. از اين رو خواستيم كه پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاك‌تر و با محبت‏تر به آن دو بدهد. و اما آن ديوار: از آن دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحى بود و پروردگار تو مى‏خواست آن‌ها به حد بلوغ برسند و گنج‌شان را استخراج كنند. اين رحمتى از پروردگارت بود و من آن كارها را خودسرانه انجام ندادم؛ اين بود رازكارهايى كه نتوانستى در برابر آنها شكيبايى به خرج دهى!»

 

و از تو درباره «ذو القرنين‏» مى‏پرسند؛ بگو: من به زودی حکایت‌اش را بر شما ذکر خواهم کرد. ما به او در روى زمين تمکن و قدرت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. او از اين اسباب پيروى و استفاده كرد. تا به غروبگاه آفتاب رسيد. در آن جا حس كرد كه خورشيد در چشمه‌ی تيره و گل‏آلودى فرو مى‏رود و در آن جا قومى را يافت. گفتيم: «اى ذو القرنين! آيا مى‏خواهى آنان را مجازات كنى و يا روش نيكويى در مورد آن‌ها انتخاب نمايى؟

گفت: «كسى را كه ستم كرده است مجازات خواهيم كرد. سپس به سوى پروردگارش بازمى‏گردد و خدا او را مجازات شديدى خواهد كرد.»

و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پاداشى نيكوتر خواهد داشت و ما دستور آسانى به او خواهيم داد.

سپس از اسبابى كه در اختيار داشت بهره گرفت. تا به خاستگاه خورشيد رسيد؛ در آن جا ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مى‏كند كه در برابر آفتاب پوششى براى آن‌ها قرار نداده بوديم و هيچ گونه سايبانى نداشتند. اين‌چنين بود و ما بخوبى از امكاناتى كه نزد او بود آگاه بوديم. باز از اسباب مهمى كه در اختيار داشت استفاده كرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد؛ و در كنار آن دو كوه قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‏فهميدند.

گفتند: «اى ذو القرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مى‏كنند؛ آيا ممكن است ما هزينه‏اى براى تو قرار دهيم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى؟

گفت: «آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است. مرا با نيرويى يارى دهيد تا ميان شما و آنها سد محكمى قرار دهم! قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد و آن‌ها را روى هم بچينيد.»

وقتى كه كاملا ميان دو كوه را پوشانيد، گفت: «در اطراف آن آتش بيفروزيد و در آن بدميد.» دميدند تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد. گفت: «مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم.»

سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت كه آن‌ها قادر نبودند از آن بالا روند و نمى‏توانستند نقبى در آن ايجاد كنند.

آنگاه گفت: «اين از رحمت پروردگار من است! اما هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مى‏كوبد. و وعده پروردگارم حق است!»

 

و در آن روز كه جهان پايان مى‏گيرد ما آنان را چنان رها مى‏كنيم كه درهم موج مى‏زنند و در صور دميده مى‏شود و ما همه را جمع مى‏كنيم! در آن روز، جهنم را بر كافران عرضه مى‏داريم! همان‌ها كه پرده‏اى چشمان‌شان را از ياد من پوشانده بود و قدرت شنوايى نداشتند.

آيا كافران پنداشتند مى‏توانند بنده‌گانم را به جاى من اولياى خود انتخاب كنند؟ ما جهنم را براى پذيرايى كافران آماده كرده‏ايم. بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها، چه كسانى هستند؟ آن‌ها كه تلاش‌هايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده؛ با اين حال مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند! آن‌ها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند؛ به همين جهت، اعمالشان تباه و نابود شد. از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آن ها برپا نخواهيم كرد.

اين گونه است! كيفرشان دوزخ است، به خاطر آن كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به سخريه گرفتند. اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، باغ‌هاى بهشت برين محل پذيرايى آنان خواهد بود. آن‌ها جاودانه در آن خواهند ماند و هرگز تقاضاى نقل مكان از آن جا نمى‏كنند.

بگو: «اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مى‏گيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد؛ هر چند همانند آن درياها را كمك آن قرار دهيم!»

بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما كه به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.»

 

 

 

 

 

ماه سو
حسن مصلحیانی

وحید گل بهاری
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
چند کار از رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی هرمزگان
موسیقی قشقایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
باغ در باغ: پاک نیا
اثر: نشریه ی ادبی
مداد: حسین نوش آذر

 

 

 

 

یادداشت

 
 
 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site