|
|
|
|||
|
داستان بلند ـــــــــــــــــــــــــ
سفر بازگشت
|
|
سورةالمکیه کهف
بنام خداوند بخشندهی مهربان ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بندهی خاص خود این کتاب بزرگ را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد. تا با این کتاب خلق را از عذاب سخت خدا بترساند و اهل ایمان و عمل نیکو را بسارت دهد به سرمنزل پرنعمت بهشتی و زندهگانی ابدی. و آنها را كه گفتند: خداوند، فرزندى براى خود برگزیده است بیندیشاناند. نه آنها هرگز به اين سخن يقين دارند و نه پدرانشان! سخن بزرگى از دهانشان خارج مىشود! آنها فقط دروغ مىگويند! گويى مىخواهى بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند! ما آنچه را روى زمين است زينت آن قرار داديم تا آنها را بيازماييم كه كدامينشان بهتر عمل مىكنند! اين زرق و برقها پايدار نيست و ما سرانجام قشر روى زمين را خاك بى گياهى قرار مىدهيم!
آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟ زمانى را به خاطر بياور كه آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!» ما در غار پردهی خواب بر گوششان زديم و سالها در خواب فرو رفتند. سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب كردهاند. ما داستان آنان را بحق براى تو بازگو مىكنيم؛ آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم و دلهايشان را محكم ساختيم در آن موقع كه قيام كردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است؛ هرگز غير او معبودى را نمىخوانيم؛ كه اگر چنين كنيم، سخنى بگزاف گفتهايم. اين قوم ما هستند كه معبودهايى جز خدا انتخاب كردهاند؛ چرا دليل آشكارى نمىآورند؟ و چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ ببندد؟» هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مىپرستند كنارهگيرى كرديد، به غار پناه بريد؛ كه پروردگارتان سايهی رحمتاش را بر شما مىگستراند و در اين امر آرامشى برای شما فراهم مىسازد! و اگر در آنجا بودى خورشيد را مىديدى كه به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمايل مىگردد و به هنگام غروب، از سمت چپ آنها دور؛ و آنها در محل وسيعى از آن غار قرار داشتند؛ اين از آيات خداست! هر كس را خدا هدايت كند، هدايت يافتهی واقعى اوست؛ و هر كس را گمراه نمايد، هرگز ولى و راهنمايى براى او نخواهى يافت!
اگر به آنها نگاه مىكردى مىپنداشتى بيدارند؛ در حالى كه در خواب فرو رفته بودند و ما آنها را به سمت راست و چپ ميگردانديم و سگ آنها دستهاى خود را بر دهانهی غار گشوده بود و نگهبانى مىكرد. اگر نگاهشان مىكردى از آنان مىگريختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مىشد!
اينگونه آنها را برانگيختيم تا از يكديگر سؤال كنند؛ يكى از آنها گفت: «چه مدت خوابيديد؟» گفتند: «يك روز، يا بخشى از يك روز!» و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقيقا بدانند گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است! اكنون يك نفر از خودتان را با اين سكهاى كه داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدام يك از آنها غذاى پاكيزهترى دارند و مقدارى از آن براى روزى شما بياورد. اما بايد دقت كند و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا كه اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مىكنند؛ يا شما را به آيين خويش بازمىگردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد!»
و اينچنين مردم را متوجه حال آنها كرديم، تا بدانند كه وعدهی خداوند حق است و در پايان جهان و قيام قيامت شكى نيست! در آن هنگام كه ميان خود دربارهی كار خويش نزاع داشتند، گروهى مىگفتند: «بنايى بر آنان بسازيد تا براى هميشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگوييد كه پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولى آنها كه از رازشان آگاهى يافتند و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند گفتند: «ما مسجدى در كنار مدفن آنها مىسازيم. گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، كه چهارمين آنها سگشان بود!» و گروهى مىگويند: پنچ نفر بودند، كه ششمين آنها سگشان بود.» -همه اينها سخنانى بىدليل است- و گروهى مىگويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه كمى، تعداد آنها را نمىدانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو؛ و از هيچ كس درباره آنها فتوا مخواه! هرگز در مورد كارى نگو: «من فردا آن را انجام مىدهم.» مگر اينكه ان شاءالله! خدا بخواهد! و هرگاه فراموش كردى، جبران كن، پروردگارت را به خاطر بياور و بگو: «اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از اين هدايت كند!» آنها در غارشان سيصد سال درنگ كردند و نه سال نيز بر آن افزودند. بگو: «خداوند از مدت توقفشان آگاهتر است؛ غيب آسمانها و زمين از آن اوست! راستى چه بينا و شنواست! آنها هيچ ولى و سرپرستى جز او ندارند! و او هيچ كس را در حكم خود شریك نمىکند!» آنچه را از كتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت كن! هيچ چيز سخنان او را دگرگون نمىسازد و هرگز پناهگاهى جز او نمىيابى! با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مىخوانند و تنها رضاى او را مىطلبند و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است. بگو: «اين حق است از سوى پروردگارتان! هر كس مىخواهد ايمان بياورد و هر كس ميخواهد كافر گردد!» ما براى ستمگران آتشى آماده كرديم كه سراپردهاش آنان را از هر سو احاطه كرده است و اگر تقاضاى آب كنند، آبى براى آنان ميآورند كه همچون فلز گداخته صورتها را بريان مىكند! چه بد نوشيدنى و چه بد محل اجتماعى است! مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، ما پاداش نيكوكاران را ضايع نخواهيم كرد! آنها كسانى هستند كه بهشت جاودان براى آنان است؛ باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختان و قصرهايش جارى است؛ در آنجا با دستبندهايى از طلا آراسته مىشوند؛ و لباسهايى فاخر به رنگ سبز، از حرير نازك و ضخيم دربر مىكنند؛ در حالى كه بر تختها تكيه كردهاند. چه پاداش خوبى و چه جمع نيكويى!
براى آنان مثلی بیار: آن دو مرد كه براى يكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار داديم؛ و گرداگرد آن دو باغ را با درختان نخل پوشانديم؛ و در ميانشان زراعت پر بركتى قرارداديم. هر دو باغ ميوه آورده بود و چيزى فروگذار نكرده بود و ميان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بوديم. صاحب اين باغ درآمد فراوانى داشت؛ به همين جهت به دوستش ــ در حالى كه با او گفت و گو مىكرد- گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نيرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود در باغ خويش گام نهاد و گفت: «من گمان نمىكنم هرگز اين باغ نابود شود! و باور نمىكنم قيامت برپا گردد و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم و قيامتى در كار باشد جايگاهى بهتر از اين جا خواهم يافت!» دوست وى گفت: «آيا به خدايى كه تو را از خاك، و سپس از نطفه آفريد و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد كافر شدى؟ من كسى هستم كه الله پروردگار من است؛ و هيچ كس را شريك پروردگارم قرارنمىدهم! چرا هنگامى كه وارد باغات شدى نگفتى اين نعمتى است كه خدا خواسته است؟ قوت و نيرويى جز از ناحيه خدا نيست و اگر مىبينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم مطلب مهمى نيست! شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شدهاى از آسمان بر باغ تو فروفرستد، به گونهاى كه آن را به زمين بىگياه لغزندهاى مبدل كند و يا آب آن در اعماق زمين فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست آورى!» به هر حال عذاب الهى فرا رسيد و تمام ميوههاى آن نابود شد و او به خاطر هزينههايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دستهاى خود را به هم مىماليد -در حالى كه تمام باغ بر داربستهايش فرو ريخته بود مىگفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم! و گروهى نداشت كه او را در برابر خداوند يارى دهند؛ و از خودش نيز نمىتوانست يارى گيرد. در آنجا ثابت شد كه ولايت و قدرت از آن خداوند بر حق است! اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را براى مطيعان دارد! زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مىفرستيم و به وسيلهی آن گياهان زمين سرسبز مىشود و در هم میتند. اما بعد از مدتى مىخشكد و بادها آن را به هر سو پراكنده مىكند. و خداوند بر همه چيز تواناست!
مال و فرزند، زينت زندگى دنياست و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخشتر است! روزى را به خاطر بياور كه كوهها را به حركت درآوريم...! زمين را آشكار مسطح مىبينى و همهی آنان را برمىانگيزيم و احدى از ايشان را فروگذار نخواهيم كرد! آنها همه در يك صف به پيشگاه پروردگارت عرضه مىشوند و به آنان گفته مىشود: همگى نزد ما آمديد، همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم! اما شما گمان مىكرديد ما هرگز موعدى برايتان قرار نخواهيم داد! و كتاب در آن جا گذاشته مىشود، پس گنهكاران را مىبينى كه از آنچه در آن است ترسان و هراسانند و مىگويند: «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرونگذاشته مگر اينكه آن را به شمار آورده است؟ و اين در حالى است كه همه اعمال خود را حاضر مىبينند. پروردگارت به هيچ كس ستم نمىكند.
به ياد آريد زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: بر آدم سجده كنيد! آنها همگى سجده كردند جز ابليس كه کان من الجن بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد. آيا با اين حال او و فرزندانش را به جاى من اولياى خود انتخاب مىكنيد، در حالى كه آنها دشمن شما هستند؟ چه جايگزينى بدى است براى ستمكاران! من هرگز آنها را به هنگام آفرينش آسمانها و زمين و نه به هنگام آفرينش خودشان حاضر نساختم! و من هيچ گاه گمراهكنندگان را دستيار خود قرار نمىدهم. به خاطر بياوريد روزى را كه مىگويد: «همتايانى را كه براى من مىپنداشتيد، بخوانيد.» ولى هر چه آنها را مىخوانند جوابشان نمىدهند و در ميان اين دو گروه كانون هلاكتى قراردادهايم. گنهكاران آتش دوزخ را مىبينند و يقين مىكنند كه با آن درمىآميزند و هيچ گونه راه گريزى از آن نخواهند يافت. در اين قرآن از هر گونه مثلى براى مردم بيان كردهايم؛ ولى انسان بيش از هر چيز به مجادله مىپردازد. چيزى مردم را بازنداشت از اين كه ــ وقتى هدايت به سراغشان آمد ــ ايمان بياورند و از پروردگارشان طلب آمرزش كنند جز اين كه سرنوشت پيشينيان براى آنان بيايد، يا عذاب در برابرشان قرار گيرد. ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده نمىفرستيم؛ اما كافران همواره مجادله به باطل مىكنند، تا حق را به وسيلهی آن از ميان بردارند و آيات ما و مجازاتهايى را كه به آنان وعده داده شده است به باد مسخره گرفتند. چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او تذكر داده شود و از آن روى گرداند و آن چه را با دستهاى خود پيش فرستاد فراموش كرد؟ ما بر دلهاى اينها پردههايى افكندهايم تا نفهمند و در گوشهايشان سنگينى نهاديم تا نشنوند و از اين رو اگر آنها را به سوى هدايت بخوانى هرگز هدايت نمىشوند. پروردگارت آمرزنده و صاحب رحمت است؛ اگر مىخواست آنان را به خاطر اعمالشان مجازات كند، عذاب را هر چه زودتر براى آنها مىفرستاد؛ ولى براى آنان موعدى است كه هرگز از آن راه فرارى نخواهند داشت.
اين شهرها و آباديهايى است كه ما آنها را هنگامى كه ستم كردند هلاك نموديم و براى هلاكتشان موعدى قرار داديم. به خاطر بياور هنگامى را كه موسى به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمىدارم تا به مجمعالبحرین برسم هر چند مدت طولانى به راه خود ادامه دهم. هنگامى كه به مجمعالبحرین رسيدند ماهى خود را فراموش كردند و ماهى راه خود را در دريا پيش گرفت. هنگامى كه از آن جا گذشتند، به يار همسفرش گفت: «غذاى ما را بياور، كه سخت از اين سفر خسته شدهايم!» گفت: «به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم؟ من در آن جا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم ــ فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من بردــ و ماهى بریان راه دریا گرفت و برفت.» گفت: «آن همان بود مقصد مطلوب!» سپس از همان راه بازگشتند در حالى كه پىجويى مىكردند. در آن جا بندهاى از بندهگان ما را يافتند كه رحمت از سوى خود به او داده و علم لدنی از نزد خود به او آموخته بوديم. موسى به او گفت: «آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايهی رشد و صلاح است به من بياموزى؟» گفت: «تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى كنى. چه گونه مىتوانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى؟ گفت: «به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت؛ و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!» گفت: «پس اگر مىخواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم.» آن دو به راه افتادند تا آن كه سوار كشتى شدند. آن عالم كشتى را بشکست. موسى گفت: آيا آن را شکستی كه اهلاش را غرق كنى؟ راستى كه چه كار بدى انجام دادى!» گفت: «آيا نگفتم تو هرگز نمىتوانى با من شكيبايى كنى؟» گفت: «مرا به خاطر اين فراموشكاريم مؤاخذه مكن و از اين كارم بر من سخت مگير! باز به راه خود ادامه دادند، تا اين كه نوجوانى را ديدند و او آن نوجوان را كشت. موسى گفت: آیا انسان پاكى را بى آن كه قتلى كرده باشد كشتى؟ به راستى كار زشتى انجام دادى! گفت: «آيا به تو نگفتم كه تو هرگز نمىتوانى با من صبر كنى؟» گفت: «بعد از اين اگر درباره چيزى از تو سؤال كردم، ديگر با من همراهى نكن؛ زيرا از سوى من معذور خواهى بود.» باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قريهاى رسيدند؛ از آنان خواستند كه به ايشان غذا دهند؛ ولى آنان از مهمان كردنشان خوددارى نمودند. در آن جا ديوارى يافتند كه مىخواست فروريزد. آن مرد آن را برپا داشت. گفت: «لااقل مىخواستى در مقابل اين كار مزدى بگيرى.» او گفت: «اينك زمان جدايى من و تو فرا رسيده؛ اما به زودى راز آنچه را كه نتوانستى در برابر آن صبر كنى، به تو خبر مىدهم: اما آن كشتى مال گروهى از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مىكردند و من خواستم آن را معيوب كنم؛ چرا كه پشت سرشان پادشاهى ستمگر بود كه هر كشتى سالمى را به زور ميگرفت! و اما آن نوجوان: پدر و مادرش با ايمان بودند؛ و بيم داشتيم كه آنان را به طغيان و كفر وادارد. از اين رو خواستيم كه پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاكتر و با محبتتر به آن دو بدهد. و اما آن ديوار: از آن دو نوجوان يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحى بود و پروردگار تو مىخواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج كنند. اين رحمتى از پروردگارت بود و من آن كارها را خودسرانه انجام ندادم؛ اين بود رازكارهايى كه نتوانستى در برابر آنها شكيبايى به خرج دهى!»
و از تو درباره «ذو القرنين» مىپرسند؛ بگو: من به زودی حکایتاش را بر شما ذکر خواهم کرد. ما به او در روى زمين تمکن و قدرت داديم و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم. او از اين اسباب پيروى و استفاده كرد. تا به غروبگاه آفتاب رسيد. در آن جا حس كرد كه خورشيد در چشمهی تيره و گلآلودى فرو مىرود و در آن جا قومى را يافت. گفتيم: «اى ذو القرنين! آيا مىخواهى آنان را مجازات كنى و يا روش نيكويى در مورد آنها انتخاب نمايى؟ گفت: «كسى را كه ستم كرده است مجازات خواهيم كرد. سپس به سوى پروردگارش بازمىگردد و خدا او را مجازات شديدى خواهد كرد.» و اما كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پاداشى نيكوتر خواهد داشت و ما دستور آسانى به او خواهيم داد. سپس از اسبابى كه در اختيار داشت بهره گرفت. تا به خاستگاه خورشيد رسيد؛ در آن جا ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مىكند كه در برابر آفتاب پوششى براى آنها قرار نداده بوديم و هيچ گونه سايبانى نداشتند. اينچنين بود و ما بخوبى از امكاناتى كه نزد او بود آگاه بوديم. باز از اسباب مهمى كه در اختيار داشت استفاده كرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد؛ و در كنار آن دو كوه قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمىفهميدند. گفتند: «اى ذو القرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين فساد مىكنند؛ آيا ممكن است ما هزينهاى براى تو قرار دهيم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى؟ گفت: «آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است. مرا با نيرويى يارى دهيد تا ميان شما و آنها سد محكمى قرار دهم! قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد و آنها را روى هم بچينيد.» وقتى كه كاملا ميان دو كوه را پوشانيد، گفت: «در اطراف آن آتش بيفروزيد و در آن بدميد.» دميدند تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد. گفت: «مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم.» سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت كه آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمىتوانستند نقبى در آن ايجاد كنند. آنگاه گفت: «اين از رحمت پروردگار من است! اما هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مىكوبد. و وعده پروردگارم حق است!»
و در آن روز كه جهان پايان مىگيرد ما آنان را چنان رها مىكنيم كه درهم موج مىزنند و در صور دميده مىشود و ما همه را جمع مىكنيم! در آن روز، جهنم را بر كافران عرضه مىداريم! همانها كه پردهاى چشمانشان را از ياد من پوشانده بود و قدرت شنوايى نداشتند. آيا كافران پنداشتند مىتوانند بندهگانم را به جاى من اولياى خود انتخاب كنند؟ ما جهنم را براى پذيرايى كافران آماده كردهايم. بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده؛ با اين حال مىپندارند كار نيك انجام مىدهند! آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند؛ به همين جهت، اعمالشان تباه و نابود شد. از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آن ها برپا نخواهيم كرد. اين گونه است! كيفرشان دوزخ است، به خاطر آن كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به سخريه گرفتند. اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، باغهاى بهشت برين محل پذيرايى آنان خواهد بود. آنها جاودانه در آن خواهند ماند و هرگز تقاضاى نقل مكان از آن جا نمىكنند. بگو: «اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مىگيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد؛ هر چند همانند آن درياها را كمك آن قرار دهيم!» بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما كه به من وحى مىشود كه تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.»
|
وحید گل بهاری ــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات: اکبر سردوزامی
|
|
|
|
This is Sardar Salehi`s non-commercial site |