داستان کوتاه

داستان بلند
ـــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون

پریشیده‌های‌پریشان‌حیالی

ـــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ـــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

صبح موالی به خیر
 یازده داستان کوتاه

 

نسخه ي چاپي

مكاشفه‌هاي يوحنا

 

مكاشفه‌‌ي عيسا‌ مسيح‌ كه‌ خدا به‌ او داد تا اموري‌ را كه‌ مي‌بايد زود واقع‌ شود بر غلامان‌ خود ظاهر سازد و به وسيله‌ي‌ فرشته‌ي‌ خود فرستاده‌، آن‌ را ظاهر نمود بر غلام‌ خود يوحنّا  كه‌ گواهي‌ داد به‌ كلام‌ خدا و به‌ شهادت‌ عيسا‌ مسيح‌ در اموري‌ كه‌ ديده‌ بود. خوشا به‌حال‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواند و آناني‌ كه‌ مي‌شنوند كلام‌ اين‌ نبوّت‌ را و آن چه‌ در اين‌ مكتوب‌ است‌ نگاه‌ مي‌دارند چون كه‌ وقت نزديك‌ است‌.

 

تحيات‌ و ستايش‌ خدا

 

 يوحنّا به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسيا هستند. فيض‌ و سلامتي‌ بر شما باد از او كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد و از هفت‌ روح‌ كه‌ پيش‌ تخت‌ وي‌ هستند و از عيسا‌ مسيح‌ كه‌ شاهد امين‌ و نخست‌زاده‌ از مردگان‌ و رئيس‌ پادشاهان‌ جهان‌ است‌. مر او را كه‌ ما را محبت‌ مي‌نمايد و ما را از گناهان‌ ما به‌ خون‌ خود شست‌ و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان‌ و كهنه‌ ساخت‌، او را جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالا´باد. آمين‌.

اينك‌ با ابرها مي‌آيد و هر چشمي‌ او را خواهد ديد و آناني‌ كه‌ او را نيزه‌ زدند و تمامي‌ امّت‌هاي‌ جهان‌ براي‌ وي‌ خواهند ناليد. بلي‌! آمين‌. من‌ هستم‌ الف‌ و يا، اول‌ و آخر، مي‌گويد آن‌ خداوند خدا كه‌ هست‌ و بود و مي‌آيد، قادر عَلَي‌الاِطلاق‌.

 

رؤياي‌ يوحنا

 

من‌ يوحنّا كه‌ برادر شما و شريك‌ در مصيبت‌ و ملكوت‌ و صبر در عيسا‌ مسيح‌ هستم‌، به جهت‌ كلام‌ خدا و شهادت‌ عيسا‌ مسيح‌ در جزيره‌اي‌ مسمّي‌' به‌ پَطْمُس‌ شدم‌. در روز خداوند در روح‌ شدم‌ و از عقب‌ خود آوازي‌ بلند چون‌ صداي‌ صور شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: من‌ الف‌ و يا و اول‌ و آخر هستم‌. آن چه‌ مي‌بيني‌ در كتابي‌ بنويس‌ و آن‌ را به‌ هفت‌ كليسايي‌ كه‌ در آسيا هستند... بفرست‌.

پس‌ رو برگردانيدم‌ تا آن‌ آوازي‌ را كه‌ با من‌ تكلّم‌ مي‌نمود بنگرم‌؛ و چون‌ رو گردانيدم‌، هفت‌ چراغدان‌ طلا ديدم‌ و در ميان‌ هفت‌ چراغدان‌ شبيه‌ پسرِ انسان‌ را كه‌ رداي‌ بلند در بر داشت‌ و بر سينه‌ وي‌ كمربندي‌ طلا بسته‌ بود و سر و موي‌ او سفيد چون‌ پشم‌، مثل‌ برف‌ سفيد بود و چشمان‌ او مثل‌ شعله‌‌ي آتش‌ و پاهايش‌ مانند برنج‌ صيقلي‌ كه‌ در كوره‌ تابيده‌ شود و آواز او مثل‌ صداي‌ آب‌هاي‌ بسيار و در دست‌ راست‌ خودهفت‌ ستاره‌ داشت‌ و از دهانش‌ شمشيري‌ دودمه‌ تيز بيرون‌ مي‌آمد و چهره‌اش چون‌ آفتاب‌ بود كه‌ در قوّتش‌ مي‌تابد.

چون‌ او را ديدم‌، مثل‌ مرده‌ پيش‌ پاهايش‌ افتادم‌ و دست‌ راست‌ خود را بر من‌ نهاده‌، گفت‌: ترسان‌ مباش‌! من‌ هستم‌ اول‌ و آخر و زنده‌ و مرده‌ شدم‌ و اينك‌ تا ابدالا´باد زنده‌ هستم‌ و كليدهاي‌ موت‌ و عالم‌ اموات‌ نزد من‌ است‌. پس‌ بنويس‌ چيزهايي‌ را كه‌ ديدي‌ و چيزهايي‌ كه‌ هستند و چيزهايي‌ را كه‌ بعد از اين‌ خواهند شد، سرّ هفت‌ ستاره‌اي‌ را كه‌ در دست‌ راست‌ من‌ ديدي‌ و هفت‌ چراغدان‌ طلا را. اما هفت‌ ستاره‌، فرشتگان‌ هفت‌ كليسا هستند و هفت‌ چراغدان‌، هفت‌ كليسا مي‌باشند.

 

تختي‌ در آسمان‌

 

بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ دروازه‌اي‌ در آسمان‌ باز شده‌ است‌ و آن‌ آواز اوّل‌ را كه‌ شنيده‌ بودم‌ كه‌ چون‌ كرّنا با من‌ سخن‌ مي‌گفت‌، ديگرباره‌ مي‌گويد: به‌ اينجا صعود نما تا اموري‌ را كه‌ بعد از اين‌ بايد واقع‌ شود به‌ تو بنمايم‌.  في‌الفور در روح‌ شدم‌ و ديدم‌ كه‌ تختي‌ در آسمان‌ قائم‌ است‌ و بر آن‌ تخت‌ نشيننده‌اي‌ و آن‌ نشيننده‌ در صورت‌ مانند سنگ‌ يشم‌ و عقيق‌ است‌ و قوس‌قزحي‌ در گرد تخت‌ كه‌ به‌ منظر شباهت‌ به‌ زمرّد دارد و گرداگرد تخت‌، بيست‌ و چهار تخت‌ است‌؛ و بر آن‌ تخت‌ها بيست‌ و چهار پير كه‌ جامه‌اي‌ سفيد در بر دارند نشسته‌ ديدم‌ و بر سر ايشان‌ تاج‌هاي‌ زرّين‌. و از تخت‌، برق‌ها و صداها و رعدها برمي‌آيد؛ و هفت‌ چراغ‌ آتشين‌ پيش‌ تخت‌ افروخته‌ كه‌ هفت‌ روح‌ خدا مي‌باشند و در پيش‌ تخت‌، دريايي‌ از شيشه‌ مانند بلور و در ميان‌ تخت‌ و گرداگرد تخت‌ چهار حيوان‌ كه‌ از پيش‌ و پس‌ به‌ چشمان‌ پر هستند. حيوان‌ اوّل‌ مانند شير بود؛ و حيوان‌ دوّم‌ مانند گوساله‌؛ و حيوان‌ سوّم‌ صورتي‌ مانند انسان‌ داشت‌؛ و حيوان‌ چهارم‌ مانند عقاب‌ پرنده‌.

و آن‌ چهار حيوان‌ كه‌ هر يكي‌ از آن‌ها شش‌ بال‌ دارد، گرداگرد و درون‌ به‌ چشمان‌ پر هستند و شبانه‌روز باز نمي‌ايستند از گفتن‌ قدّوس‌ قدّوس‌ قدّوس‌، خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ بود و هست‌ و مي‌آيد و چون‌ آن‌ حيوانات‌ جلال‌ و تكريم‌ و سپاس‌ به‌ آن‌ تخت‌نشيني‌ كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ مي‌خوانند، آن گاه‌ آن‌ بيست‌ و چهارپير مي‌افتند در حضور آن‌ تخت‌نشين‌ و او را كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ عبادت‌ مي‌كنند و تاج‌هاي‌ خود را پيش‌ تخت‌ انداخته‌، مي‌گويند: اي‌ خداوند، مستحقّي‌ كه‌ جلال‌ و اكرام‌ و قوّت‌ را بيابي‌، زيرا كه‌ تو همه‌ موجودات‌ را آفريده‌اي‌ و محض‌ اراده‌‌ي تو بودند و آفريده‌ شدند.

 

كتاب‌ و بره‌

 

و ديدم‌ بر دست‌ راست‌ تخت‌نشين‌، كتابي را كه‌ مكتوب‌ است‌ از درون‌ و بيرون‌ و مختوم‌ به‌ هفت‌ مُهر و فرشته‌اي‌ قوي‌ را ديدم‌ كه‌ به‌ آواز بلند ندا مي‌كند كه‌ كيست‌ مستحّقِ اين كه‌ كتاب‌ را بگشايد و مُهرهايش‌ را بردارد؟ هيچ‌كس‌ در آسمان‌ و در زمين‌ و در زيرزمين‌ نتوانست‌ آن‌ كتاب‌ را باز كند يا بر آن‌ نظر كند و من‌ به شدّت‌ مي‌گريستم‌ زيرا هيچ‌كس‌ كه‌ شايسته‌ گشودن‌ كتاب‌ يا خواندن‌ آن‌ يا نظر كردن‌ بر آن‌ باشد يافت‌ نشد. يكي‌ از آن‌ پيران‌ به‌ من‌ مي‌گويد: گريان‌ مباش‌! اينك‌ آن‌ شيري‌ كه‌ از سبط‌ يهودا و ريشه‌‌ي داود است‌، غالب‌ آمده‌ است‌ تا كتاب‌ و هفت‌ مُهرش‌ را بگشايد.

و ديدم‌ در ميان‌ تخت‌ و چهار حيوان‌ و در وسط‌ پيران‌ برّه‌اي‌ چون‌ ذبح‌شده‌ ايستاده‌ است‌ و هفت‌ شاخ‌ و هفت‌ چشم‌ دارد كه‌ هفت‌ روح‌ خدايند كه‌ به‌ تمامي‌ جهان‌ فرستاده‌ مي‌شوند.  پس‌ آمد و كتاب‌ را از دست‌ راست‌ تخت‌نشين‌ گرفته‌ است‌ و چون‌ كتاب‌ را گرفت‌، آن‌ چهار حيوان‌ و بيست‌ و چهار پير به‌ حضور برّه‌ افتادند و هر يكي‌ از ايشان‌ بربطي‌ و كاسه‌هاي‌ زرّين‌ پر از بخور دارند كه‌ دعاهاي‌ مقدّسين‌ است‌ و سرودي‌ جديد مي‌سرايند و مي‌گويند: مستحقّ گرفتن‌ كتاب‌ و گشودن‌ مُهرهايش‌ هستي‌ زيرا كه‌ ذبح‌ شدي‌ و مردمان‌ را براي‌ خدا به‌ خون‌ خود از هر قبيله‌ و زبان‌ و قوم‌ و امّت‌ خريدي‌ و ايشان‌ را براي‌ خداي‌ ما پادشاهان‌ و كَهَنَه‌ ساختي‌ و بر زمين‌ سلطنت‌ خواهند كرد.

و ديدم‌ و شنيدم‌ صداي‌ فرشتگان‌ بسيار را كه‌ گرداگرد تخت‌ و حيوانات‌ و پيران‌ بودند و عدد ايشان‌ كرورها كرور و هزاران‌ هزار بود؛ كه‌ به‌ آواز بلند مي‌گويند: مستحّق‌ است‌ برّه‌ ذبح‌شده‌ كه‌ قوّت‌ و دولت‌ و حكمت‌ و توانايي‌ و اكرام‌ و جلال‌ و بركت‌ را بيابد و هر مخلوقي‌ را كه‌ در آسمان‌ و بر زمين‌ و زيرزمين‌ و در درياست‌ و آن چه‌ در آن‌ها مي‌باشد، شنيدم‌ كه‌ مي‌گويند: تخت‌نشين‌ و برّه‌ را بركت‌ و تكريم‌ و جلال‌ و توانايي‌ باد تا ابدالا´باد. و چهار حيوان‌ گفتند: آمين‌! و آن‌ پيران‌ به‌ روي‌ درافتادند و سجده‌ نمودند.

 

گشودن‌ شش‌ مُهر

 

و ديدم‌ چون‌ برّه‌ يكي‌ از آن‌ هفت‌ مهر را گشود؛ و شنيدم‌ يكي‌ از آن‌ چهار حيوان‌ به‌ صدايي‌ مثل‌ رعد مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ اسبي‌ سفيد كه‌ سوارش‌ كماني‌ دارد و تاجي‌ بدو داده‌ شد و بيرون‌ آمد، غلبه‌كننده‌ تا غلبه‌ نمايد.

چون‌ مهر دوّم‌ را گشود، حيوان‌ دوّم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و اسبي‌ ديگر، آتشگون‌ بيرون‌ آمد و سوارش‌ را توانايي‌ داده‌ شده‌ بود كه‌ سلامتي‌ را از زمين‌ بردارد و تا يكديگر را بكُشند؛ و به‌ وي‌ شمشيري‌ بزرگ‌ داده‌ شد.

چون‌ مهر سوم‌ را گشود، حيوان‌ سوّم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ اينك‌ اسبي‌ سياه‌ كه‌ سوارش‌ ترازويي‌ به دست‌ خود دارد و از ميان‌ چهار حيوان‌ آوازي‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: يك‌ هشت‌ يك‌ گندم‌ به‌ يك‌ دينار و سه‌ هشت‌ يك‌ جو به‌ يك‌ دينار و به‌ روغن‌ و شراب‌ ضرر مرسان.

چون‌ مُهر چهارم‌ را گشود حيوان‌ چهارم‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: بيا و ببين‌! و ديدم‌ كه‌ اينك‌ اسبي‌ زرد و كسي‌ بر آن‌ سوار شده‌ كه‌ اسم‌ او موت‌ است‌ و عالم‌ اموات‌ از عقب‌ او مي‌آيد؛ و به‌ آن‌ دو اختيار بر يك‌ ربع‌ زمين‌ داده‌ شد تا به‌ شمشير و قحط‌ و موت‌ و با وحوشِ زمين را‌ بكُشند.

چون‌ مُهر پنجم‌ را گشود، در زير مذبح‌ ديدم‌ نفوس‌ آناني‌ را كه‌ براي‌ كلام‌ خدا و شهادتي‌ كه‌ داشتند كشته‌ شده‌ بودند؛ كه‌ به‌ آواز بلند صدا كرده‌، مي‌گفتند: اي‌ خداوندِ قدّوس‌ و حقّ تا به‌ كي‌ انصاف‌ نمي‌نمايي‌ و انتقام‌ خون‌ ما را از ساكنان‌ زمين‌ نمي‌كشي‌؟ به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ جامه‌اي‌ سفيد داده‌ شد و به‌ ايشان‌ گفته‌ شد كه‌ اندكي‌ ديگر آرامي‌ نمايند تا عدد همقطاران‌ كه‌ مثل‌ ايشان‌ كشته‌ خواهند شد، تمام‌ شود.

و چون‌ مُهر ششم‌ را گشود، ديدم‌ كه‌ زلزله‌اي‌ عظيم‌ واقع‌ شد و آفتاب‌ چون‌ پلاس‌ پشمي‌ سياه‌ گرديد و تمام‌ ماه‌ چون‌ خون‌ گشت‌ و ستارگان‌ آسمان‌ بر زمين‌ فرو ريختند، مانند درخت‌ انجيري‌ كه‌ از باد سخت‌ به‌ حركت‌ آمده‌، ميوه‌هاي‌ نارس‌ خود را مي‌افشاند و آسمان‌ چون‌ طوماري‌ پيچيده‌ شده‌ از جا برده‌ شد و هر كوه‌ و جزيره‌ از مكان‌ خود منتقل‌ گشت‌ و پادشاهانِ زمين‌ و بزرگان‌ و سپه‌سالاران‌ و دولتمندان‌ و جبّاران‌ و هر غلام‌ و آزاد خود را در مغاره‌ها و صخره‌هاي‌ كوه‌ها پنهان‌ كردند و به‌ كوه‌ها و صخره‌ها مي‌گويند كه‌ بر ما بيفتيد و ما را مخفي‌ سازيد از روي‌ آن‌ تخت‌نشين‌ و از غضب‌ برّه‌؛ زيرا روزِ عظيمِ غضب‌ او رسيده‌ است‌ و كيست‌ كه‌ مي‌تواند ايستاد؟

بعد از آن‌ ديدم‌ چهار فرشته‌، بر چهار گوشه‌ي‌ زمين‌ ايستاده‌، چهار باد زمين‌ را باز مي‌دارند تا باد بر زمين‌ و بر دريا و بر هيچ‌ درخت‌ نوزد و فرشته‌ي‌ ديگري‌ ديدم‌ كه‌ از مَطلَع‌ آفتاب‌ بالا مي‌آيد و مُهر خداي‌ زنده‌ را دارد و به‌ آن‌ چهار فرشته‌اي‌ كه‌ بديشان‌ داده‌ شد كه‌ زمين‌ و دريا را ضرر رسانند، به‌ آواز بلند ندا كرده‌،  مي‌گويد: هيچ‌ ضرري‌ به‌ زمين‌ و دريا و درختان‌ مرسانيد تا بندگان‌ خداي‌ خود را بر پيشانيِ ايشان‌ مُهر زنيم‌. و عدد مهرشدگان‌ را شنيدم‌ كه‌ از جميعِ اسباطِ بني‌اسرائيل‌، صد و چهل‌ و چهار هزار مُهر شدند و از سبط‌ يهودا دوازده‌ هزار مهر شدند؛ و از سبط‌ رَؤبِين‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ جاد دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ اَشير دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ نَفْتاليم‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ مَنَسّي‌ دوازده‌ هزار؛  و از سبط‌ شمعون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ لاوي‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يَسّاكار دوازده‌ هزار؛ از سبط‌ زبولون‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ يوسف‌ دوازده‌ هزار؛ و از سبط‌ بنيامين‌ دوازده‌ هزار مُهر شدند.

 

بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ اينك‌ گروهي‌ عظيم‌ كه‌ هيچ‌كس‌ ايشان‌ را نتواند شمرد، از هر امّت‌ و قبيله‌ و قوم‌ و زبان‌ در پيش‌ تخت‌ و در حضور برّه‌ به‌ جامه‌هاي‌ سفيد آراسته‌ و شاخه‌هاي‌ نخل‌ به‌ دست‌ گرفته‌، ايستاده‌اند و به‌ آواز بلند ندا كرده‌، مي‌گويند: نجات‌، خداي‌ ما را كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ است‌ و برّه‌ را است‌ و جميع‌ فرشتگان‌ در گرد تخت‌ و پيران‌ و چهار حيوان‌ ايستاده‌ بودند و در پيش‌ تخت‌ به‌ روي‌ درافتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: آمين‌! بركت‌ و جلال‌ و حكمت‌ و سپاس‌ و اكرام‌ و قوّت‌ و توانايي‌، خداي‌ ما را باد تا ابدالا´باد. آمين‌.

يكي‌ از پيران‌ متوجّه‌ شده‌، به‌ من‌ گفت‌: اين‌ سفيدپوشان‌ كيانند و از كجا آمده‌اند؟ 

من‌ او را گفتم‌: خداوندا تو مي‌داني‌!

مرا گفت‌: ايشان‌ كساني‌ مي‌باشند كه‌ از عذاب‌ سخت‌ بيرون‌ مي‌آيند و لباس‌ خود را به‌ خون‌ برّه‌ شست‌وشو كرده‌، سفيد نموده‌اند. از اين‌ جهت‌ پيش‌ روي‌ تخت‌ خدايند و شبانه‌روز در هيكل‌ او وي‌ را خدمت‌ مي‌كنند و آن‌ تخت‌نشين‌ خيمه‌ي‌ خود را بر ايشان‌ برپا خواهد داشت‌ و ديگر هرگز گرسنه‌ و تشنه‌ نخواهند شد و آفتاب‌ و هيچ‌ گرما بر ايشان‌نخواهد رسيد. زيرا برّه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ تخت‌ است‌، شبان‌ ايشان‌ خواهد بود و به‌ چشمه‌هاي‌ آب‌ حيات‌، ايشان‌ را راهنمايي‌ خواهد نمود؛ و خدا هر اشكي‌ را از چشمانِ ايشان‌ پاك‌ خواهد كرد.

 

مُهر هفتم‌

 

و چون‌ مُهر هفتم‌ را گشود، خاموشي‌ قريب به‌ نيم‌ ساعت‌ در آسمان‌ واقع‌ شد و ديدم‌ هفت‌ فرشته‌ را كه‌ در حضور خد ايستاده‌اند كه‌ به‌ ايشان‌ هفت‌ كرّنا داده‌ شد. و فرشته‌اي‌ ديگر آمده‌، نزد مذبح‌ بايستاد با مَجمَري‌ طلا و بخور بسيار بدو داده‌ شد تا آن‌ را به‌ دعاهاي‌ جميع‌ مقدّسين‌ بر مذبح‌ طلا كه‌ پيش‌ تخت‌ است‌ بدهد  و دودِ بخور از دست‌ فرشته‌ با دعاهاي‌ مقدّسين‌ در حضور خدا بالا رفت‌. پس‌ آن‌ فرشته‌ مجمر را گرفته‌، از آتش‌ مذبح‌ آن‌ را پر كرد و به‌سوي‌ زمين‌ انداخت‌ و صداها و رعدها و برق‌ها و زلزله‌ حادث‌ گرديد.

هفت‌ فرشته‌اي‌ كه‌ هفت‌ كرّنا را داشتند خود را مستعدِّ نواختن‌ نمودند و چون‌ اوّلي‌ بنواخت‌ تگرگ‌ و آتش‌ با خون‌ آميخته‌ شده‌، واقع‌ گرديد و به‌سوي‌ زمين‌ ريخته‌ شد و ثلث‌ درختان‌ سوخته‌ و هر گياهِ سبز سوخته‌ شد و فرشته‌ دوّم‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ مثال‌ كوهي‌ بزرگ‌، به‌ آتش‌ افروخته‌ شده‌، به‌ دريا افكنده‌ شد وثلث‌ دريا خون‌ گرديد، و ثلث‌ مخلوقات‌ دريايي‌ كه‌ جان‌ داشتند، بمردند و ثلث‌ كشتي‌ها تباه‌ گرديد و چون‌ فرشته‌ سوم‌ نواخت‌، ناگاه‌ ستاره‌اي‌ عظيم‌، چون‌ چراغي‌ افروخته‌ شده‌ از آسمان‌ فرود آمد و بر ثلث‌ نهرها و چشمه‌هاي‌ آب‌ افتاد و اسم‌ آن‌ ستاره‌ را اَفْسَنْتين‌ مي‌خوانند؛ و ثلث‌ آب‌ها به‌ اَفْسَنْتين‌ مبدّل‌ گشت‌ و مردمان‌ بسيار از آب‌هايي كه‌ تلخ‌ شده‌ بود مردند و فرشته‌ي‌ چهارم‌ بنواخت‌ و به‌ ثلث‌ آفتاب‌ و ثلث‌ ماه‌ و ثلث‌ ستارگان‌ صدمه‌ رسيد تا ثلث‌ آن‌ها تاريك‌ گرديد و ثلث‌ روز و ثلث‌ شب‌ همچنين‌ بي‌نور شد و عقابي‌ را ديدم‌ و شنيدم‌ كه‌ در وسط‌ آسمان‌ مي‌پرد و به‌ آواز بلند مي‌گويد: واي‌ واي‌ واي‌ بر ساكنان‌ زمين‌، به سبب‌ صداهاي‌ ديگر كرّناي‌ آن‌ سه‌ فرشته‌اي‌ كه‌ مي‌بايد بنوازند و چون‌ فرشته‌ي‌ پنجم‌ نواخت‌، ستاره‌اي‌ را ديدم‌ كه‌ بر زمين‌ افتاده‌ بود و كليد چاه‌ هاويه‌ بدو داده‌ شد و چاهِ هاويه‌ را گشاد و دودي‌ چون‌ دود تنوري‌ عظيم‌ از چاه‌ بالا آمد و آفتاب‌ و هوا از دود چاه‌ تاريك‌ گشت‌ و از ميان‌ دود، ملخ‌ها به‌ زمين‌ برآمدند و به‌ آن‌ها قوّتي‌ چون‌ قوّت‌ عقرب‌هاي‌ زمين‌ داده‌ شد و بديشان‌ گفته‌ شد كه‌ ضرر نرسانند نه‌ به‌ گياه‌ زمين‌ و نه‌ به‌ هيچ‌ سبزي‌ و نه‌ به‌ درختي‌ بلكه‌ به‌ آن‌ مردماني‌ كه‌ مُهر خدا را بر پيشاني‌ خود ندارند و به‌ آن‌ها داده‌ شد كه‌ ايشان‌ را نكشند بلكه‌ تا مدّت‌ پنج‌ ماه‌ معذّب‌ بدارند و اذيّت‌ آن‌ها مثل‌ اذّيت‌ عقرب‌ بود، وقتي‌ كه‌ كسي‌ را نيش‌ زند. در آن‌ ايام‌، مردم‌ طلبِ موت‌خواهند كرد و آن‌ را نخواهند يافت‌ و تمنّاي‌ موت‌ خواهند داشت‌، اما موت‌ از ايشان‌ خواهد گريخت‌. صورت‌ ملخ‌ها چون‌ اسب‌هاي‌ آراسته‌ شده‌ براي‌ جنگ‌ بود و بر سر ايشان‌ مثل‌ تاج‌هاي‌ شبيه‌ طلا و چهره‌هاي‌ ايشان‌ شبيه‌ صورت‌ انسان‌ بود و مويي‌ داشتند چون‌ موي‌ زنان‌ و دندآن‌هايشان‌ مانند دندآن‌هاي‌ شيران‌ بود و جوشن‌ها داشتند چون‌ جوشن‌هاي‌ آهنين‌ و صداي‌ بال‌هاي‌ ايشان‌ مثل‌ صداي‌ ارابه‌هاي‌ اسب‌هاي‌ بسيار كه‌ به‌ جنگ‌ همي‌ تازند و دُم‌ها چون‌ عقرب‌ها با نيش‌ها داشتند و در دُم‌ آن‌ها قدرت‌ بود كه‌ تا مدّت‌ پنج‌ ماه‌ مردم‌ را اذّيت‌ نمايند و بر خود پادشاهي‌ داشتند كه‌ مَلَك‌الهاويه‌ است‌ كه‌ در عبراني‌ به‌ اَبَّدون‌ مسمّي‌' است‌ و در يوناني‌ او را اَپُلّيون‌ خوانند. يك‌ واي‌ گذشته‌ است‌. اينك‌ دو واي‌ ديگر بعد از اين‌ مي‌آيد.

و فرشته‌ ششم‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ آوازي‌ از ميان‌ چهار شاخ‌ مذبح‌ طلايي‌ كه‌ در حضور خداست‌ شنيدم‌ كه‌ به‌ آن‌ فرشته‌ ششم‌ كه‌ صاحب‌ كرّنا بود مي‌گويد: آن‌ چهار فرشته‌ را كه‌ بر نهر عظيم‌ فرات‌ بسته‌اند خلاص‌ كن‌. پس‌ آن‌ چهار فرشته‌ كه‌ براي‌ ساعت‌ و روز و ماه‌ و سال‌ معيّن‌ مهيّا شده‌اند تا اينكه‌ ثلث‌ مردم‌ را بكُشند، خلاصي‌ يافتند. و عددِ جنودِ سواران‌، دويست‌ هزار هزار بود كه‌ عدد ايشان‌ را شنيدم‌.

و به‌ اين‌طور اسبان‌ و سوارانِ ايشان‌ را در رؤيا ديدم‌ كه‌ جوشن‌هاي‌ آتشين‌ و آسمانجوني‌ و كبريتي‌ دارند و سرهاي‌ اسبان‌ چون‌ سر شيران‌است‌ و از دهانشان‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ بيرون‌ مي‌آيد. از اين‌ سه‌ بلا يعني‌ آتش‌ و دود و كبريت‌ كه‌ از دهانشان‌ برمي‌آيد، ثلث‌ مردم‌ هلاك‌ شدند. زيرا كه‌ قدرت‌ اسبان‌ در دهان‌ و دُم‌ ايشان‌ است‌، زيرا كه‌ دُم‌هاي‌ آن‌ها چون‌ مارهاست‌ كه‌ سرها دارد و به‌ آن‌ها اذّيت‌ مي‌كنند و ساير مردم‌ كه‌ به‌ اين‌ بلايا كشته‌ نگشتند از اعمال‌ دست‌هاي‌ خود توبه‌ نكردند تا آن كه‌ عبادت‌ ديوها و بت‌هاي‌ طلا و نقره‌ و برنج‌ و سنگ‌ و چوب‌ را كه‌ طاقت‌ ديدن‌ و شنيدن‌ و خراميدن‌ ندارند، ترك‌ كنند؛ و از قتل‌ها و جادوگري‌ها و زنا و دزدي‌هاي‌ خود توبه‌ نكردند.

 

فرشته‌‌ي زورآور و كتابچه‌

 

و ديدم‌ فرشته‌ زورآور ديگري‌ را كه‌ از آسمان‌ نازل‌ مي‌شود كه‌ ابري‌ دربر دارد و قوس‌قزحي‌ بر سرش‌ و چهره‌اش‌ مثل‌ آفتاب‌ و پاهايش‌ مثل‌ ستون‌هاي‌ آتش‌ و در دست‌ خود كتابچه‌اي‌ گشوده‌ دارد و پاي‌ راست‌ خود را بر دريا و پاي‌ چپ‌ خود را بر زمين‌ نهاد؛ و به‌ آواز بلند، چون‌ غرّش‌ شير صدا كرد؛ و چون‌ صدا كرد، هفت‌ رعد به‌ صداهاي‌ خود سخن‌ گفتند.

چون‌ هفت‌ رعد سخن‌ گفتند، حاضر شدم‌ كه‌ بنويسم‌. آن گاه‌ آوازي‌ از آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: آنچه‌ هفت‌ رعد گفتند مُهر كن‌ و آن‌ها را منويس‌.

و آن‌ فرشته‌اي‌ كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ ديدم‌، دست‌ راست‌ خود را به‌سوي‌ آسمان‌ بلند كرده‌، قسم‌ خورد به‌ او كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ و زمين‌ و آنچه‌را كه‌ در آن‌ است‌ و دريا و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است‌ آفريد كه‌ بعد از اين‌ زماني‌ نخواهد بود، بلكه‌ در ايّام‌ صداي‌ فرشته‌ هفتم‌، چون‌ كرّنا را مي‌بايد بنوازد، سرّ خدا به‌ اتمام‌ خواهد رسيد، چنانكه‌ بندگان‌ خود انبيا را بشارت‌ داد و آن‌ آوازي‌ كه‌ از آسمان‌ شنيده‌ بودم‌، بار ديگر شنيدم‌ كه‌ مرا خطاب‌ كرده‌، مي‌گويد: برو و كتابچه‌ي‌ گشاده‌ را از دست‌ فرشته‌اي‌ كه‌ بر دريا و زمين‌ ايستاده‌ است‌ بگير.

پس‌ به‌ نزد فرشته‌ رفته‌، به‌ وي‌ گفتم‌ كه‌ كتابچه‌ را به‌ من‌ بدهد.

او مرا گفت بگير و بخور كه‌ اندرونت‌ را تلخ‌ خواهد نمود، لكن‌ در دهانت‌ چون‌ عسل‌ شيرين خواهد بود. 

پس‌ كتابچه‌ را از دست‌ فرشته‌ گرفته‌، خوردم‌ كه‌ در دهانم‌ مثل عسل‌ شيرين‌ بود، ولي‌ چون‌ خورده‌ بودم‌، درونم‌ تلخ‌ گرديد و مرا گفت‌ كه‌ مي‌بايد تو اقوام‌ و امّت‌ها و زبآن‌ها و پادشاهان‌ بسيار را نبوّت‌ كني‌.

 

دو شاهد خدا

 

و ني‌اي‌ مثل‌ عصا به‌ من‌ داده‌ شد و مرا گفت‌: برخيز و قدس‌ خدا و مذبح‌ و آناني‌ را كه‌ در آن‌ عبادت‌ مي‌كنند پيمايش‌ نما. و صحنِ خارجِ قدس‌ را بيرون‌ انداز و آن‌ را مپيما زيرا كه‌ به‌ امّت‌ها داده‌ شده‌ است‌ و شهر مقدّس‌ را چهل‌ و دو ماه‌ پايمال‌ خواهند نمود و به‌ دو شاهد خود خواهم‌ داد كه‌ پلاس‌ در بر كرده‌، مدّت‌ هزار و دويست‌ و شصت‌ روز نبوّت‌ نمايند.

اينانند دو درخت‌ زيتون‌ و دو چراغدان‌ كه‌ در حضور خداوند زمين‌ ايستاده‌اند و اگر كسي‌بخواهد بديشان‌ اذيّت‌ رساند، آتشي‌ از دهانشان‌ به در شده‌، دشمنان‌ ايشان‌ را فرو مي‌گيرد؛ و هر كه‌ قصد اذيّت‌ ايشان‌ دارد، بدينگونه‌ بايد كشته‌ شود. اين‌ها قدرت‌ به‌ بستن‌ آسمان‌ دارند تا در ايّام‌ نبوّتِ ايشان‌ باران‌ نبارد و قدرت‌ بر آبها دارند كه‌ آن‌ها را به‌ خون‌ تبديل‌ نمايند و جهان‌ را هر گاه‌ بخواهند به‌ انواع‌ بلايا مبتلا سازند و چون‌ شهادت‌ خود را به‌ اتمام‌ رسانند آن‌ وحش‌ كه‌ از هاويه‌ برمي‌آيد، با ايشان‌ جنگ‌ كرده‌، غلبه‌ خواهد يافت‌ و ايشان‌ را خواهد كُشت‌ و بدن‌هاي‌ ايشان‌ در شارعِ عامِّ شهر عظيم‌ كه‌ به‌ معنيِ روحاني‌، به‌ سدوم‌ و مصر مسمّي‌' است‌، جايي‌ كه‌ خداوند ايشان‌ نيز مصلوب‌ گشت‌، خواهد ماند  و گروهي‌ از اقوام‌ و قبايل‌ و زبآن‌ها و امّت‌ها، بدن‌هاي‌ ايشان‌ را سه‌ روز و نيم‌ نظاره‌ مي‌كنند و اجازت‌ نمي‌دهند كه‌ بدن‌هاي‌ ايشان‌ را به‌ قبر سپارند. ساكنان‌ زمين‌ بر ايشان‌ خوشي‌ و شادي‌ مي‌كنند و نزد يكديگر هدايا خواهند فرستاد، از آنرو كه‌ اين‌ دو نبي‌ ساكنان‌ زمين‌ را معذّب‌ ساختند. و بعد از سه‌ روز و نيم‌، روح‌ حيات‌ از خدا بديشان‌ درآمد كه‌ بر پاهاي‌ خود ايستادند و بينندگانِ ايشان‌ را خوفي‌ عظيم‌ فرو گرفت و آوازي‌ بلند از آسمان‌ شنيدند كه‌ بديشان‌ مي‌گويد: به‌ اينجا صعود نماييد. پس‌ در ابر، به‌ آسمان‌ بالا شدند و دشمنانشان‌ ايشان‌ را ديدند و در همان‌ ساعت‌، زلزله‌اي‌ عظيم‌ حادث‌ گشت‌ كه‌ ده‌ يك‌ از شهر منهدم‌ گرديد و هفت‌ هزار نفر از زلزله‌ هلاك‌ شدند و باقي‌ماندگان‌ ترسان‌گشته‌، خداي‌ آسمان‌ را تمجيد كردند. وايِ دوّم‌ درگذشته‌ است‌. اينك‌ وايِ سوم‌ بزودي‌ مي‌آيد.

 

كرناي‌ هفتم‌

 

و فرشته‌اي‌ بنواخت‌ كه‌ ناگاه‌ صداهاي‌ بلند در آسمان‌ واقع‌ شد كه‌ مي‌گفتند: سلطنت‌ جهان‌ از آنِ خداوند ما و مسيح‌ او شد و تا ابدالا´باد حكمراني‌ خواهد كرد و آن‌ بيست‌ و چهار پير كه‌ در حضور خدا بر تختهاي‌ خود نشسته‌اند، به‌ روي‌ درافتاده‌، خدا را سجده‌ كردند و گفتند: تو را شكر مي‌كنيم‌ اي‌ خداوند، خدايِ قادر مطلق‌ كه‌ هستي‌ و بودي‌، زيرا كه‌ قوّت‌ عظيم‌ خود را به دست‌ گرفته‌، به‌ سلطنت‌ پرداختي‌ و امّت‌ها خشمناك‌ شدند و غضب‌ تو ظاهر گرديد و وقت‌ مردگان‌ رسيد تا بر ايشان‌ داوري‌ شود و تا بندگان‌ خود يعني‌ انبيا و مقدّسان‌ و ترسندگان‌ نام‌ خود را چه‌ كوچك‌ و چه‌ بزرگ‌ اجرت‌ دهي‌ و مُفسدان‌ زمين‌ را فاسد گرداني‌.

و قدس‌ خدا در آسمان‌ مفتوح‌ گشت‌ و تابوت‌ عهدنامه‌ي‌ او در قدس‌ او ظاهر شد و برق‌ها و صداها و رعدها و زلزله‌ و تگرگِ عظيمي‌ حادث‌ شد.

 

زن‌ و اژدها

 

و علامتي‌ عظيم‌ در آسمان‌ ظاهر شد: زني‌ كه‌ آفتاب‌ را دربر دارد و ماه‌ زير پاهايش‌ و بر سرش‌ تاجي‌ از دوازده‌ ستاره‌ است‌ و آبستن‌ بوده‌، از دردِ زه‌ و عذاب‌ زاييدن‌ فريادبرمي‌آورد و علامتي‌ ديگر در آسمان‌ پديد آمد كه‌ اينك‌ اژدهاي‌ بزرگِ آتشگون‌ كه‌ او را هفت‌ سر و ده‌ شاخ‌ بود و بر سرهايش‌ هفت‌ افسر؛ و دُمش‌ ثلث‌ ستارگان‌ آسمان‌ را كشيده‌، آن‌ها را بر زمين‌ ريخت‌ و پيش‌ آن‌ زن‌ كه‌ مي‌زاييد بايستاد تا چون‌ بزايد فرزند او را ببلعد. پس‌ پسر نرينه‌اي‌ را زاييد كه‌ همه‌ امّت‌هاي‌ زمين‌ را به‌ عصاي‌ آهنين‌ حكمراني‌ خواهد كرد؛ و فرزندش‌ به‌ نزد خدا و تخت‌ او ربوده‌ شد. و زن‌ به‌ بيابان‌ فرار كرد كه‌ در آنجا مكاني‌ براي‌ وي‌ از خدا مهيّا شده‌ است‌ تا او را مدت‌ هزار و دويست‌ و شصت‌ روز بپرورند.

و در آسمان‌ جنگ‌ شد: ميكائيل‌ و فرشتگانش‌ با اژدها جنگ‌ كردند و اژدها و فرشتگانش‌ جنگ‌ كردند، ولي‌ غلبه‌ نيافتند بلكه‌ جاي‌ ايشان‌ ديگر در آسمان‌ يافت‌ نشد. و اژدهاي‌ بزرگ‌ انداخته‌ شد، يعني‌ آن‌ مار قديمي‌ كه‌ به‌ ابليس‌ و شيطان‌ مسمّي‌' است‌ كه‌ تمام‌ ربع‌ مسكون‌ را مي‌فريبد. او بر زمين‌ انداخته‌ شد و فرشتگانش‌ با وي‌ انداخته‌ شدند و آوازي‌ بلند در آسمان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گويد: اكنون‌ نجات‌ و قوّت‌ و سلطنتِ خداي‌ ما و قدرت‌ مسيح‌ او ظاهر شد زيرا كه‌ آن‌ مدّعيِ برادران‌ ما كه‌ شبانه‌روز در حضور خداي‌ ما بر ايشان‌ دعوي‌ مي‌كند، به‌ زير افكنده‌ شد و ايشان‌ بوساطت‌ خون‌ برّه‌ و كلام‌ شهادت‌ خود بر او غالب‌ آمدند و جان‌ خود را دوست‌ نداشتند.  از اين‌ جهت‌ اي‌ آسمآن‌ها و ساكنان‌ آن‌ها شاد باشيد؛ واي‌ بر زمين‌ و دريا زيرا كه‌ ابليس‌ به‌ نزد شما فرود شده‌ است‌ با خشم‌ عظيم‌، چون‌ مي‌داندكه‌ زماني‌ قليل‌ دارد.

و چون‌ اژدها ديد كه‌ بر زمين‌ افكنده‌ شد، بر آن‌ زن‌ كه‌ فرزند نرينه‌ را زاييده‌ بود، جفا كرد. و دو بال‌ عقاب‌ بزرگ‌ به‌ زن‌ داده‌ شد تا به‌ بيابان‌ به‌ مكان‌ خود پرواز كند، جايي‌ كه‌ او را از نظر آن‌ مار، زماني‌ و دو زمان‌ و نصف‌ زمان‌ پرورش‌ مي‌كنند. و مار از دهان‌ خود در عقب‌ زن‌، آبي‌ چون‌ رودي‌ ريخت‌ تا سيل‌ او را فرو گيرد و زمين‌ زن‌ را حمايت‌ كرد و زمين‌ دهان‌ خود را گشاده‌، آن‌ رود را كه‌ اژدها از دهان‌ خود ريخت‌ فرو برد و اژدها بر زن‌ غضب‌ نموده‌، رفت‌ تا با باقي‌ماندگانِ ذريّت‌ او كه‌ احكام‌ خدا را حفظ‌ مي‌كنند و شهادتِ عيسا‌ را نگاه‌ مي‌دارند جنگ‌ كند.

 

وحشي‌ از دريا

 

ديدم‌ وحشي‌ از دريا بالا مي‌آيد كه‌ ده‌ شاخ‌ و هفت‌ سر دارد و بر شاخهايش‌ ده‌ افسر، و بر سرهايش‌ نامهاي‌ كفر است‌. و آن‌ وحش‌ را كه‌ ديدم‌، مانند پلنگ‌ بود و پايهايش‌ مثل‌ پاي‌ خرس‌ و دهانش‌ مثل‌ دهان‌ شير. و اژدها قوّت‌ خويش‌ و تخت‌ خود و قوّت‌ عظيمي‌ به‌ وي‌ داد و يكي‌ از سرهايش‌ را ديدم‌ كه‌ تا به‌ موت‌ كشته‌ شد و از آن‌ زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌ و تماميِ جهان‌ در پي‌ اين‌ وحش‌ در حيرت‌ افتادند و آن‌ اژدها را كه‌ قدرت‌ به‌ وحش‌ داده‌ بود، پرستش‌ كردند و وحش‌ را سجده‌ كرده‌، گفتند كه‌ كيست‌ مثل‌ وحش‌ و كيست‌ كه‌ با وي‌ مي‌تواند جنگ‌ كند؟

و به‌ وي‌ دهاني‌ داده‌ شد كه‌ به‌ كبر و كفر تكلّم‌ مي‌كند؛ و قدرتي‌ به‌ او عطا شد كه‌ مدت‌ چهل‌ و دو ماه‌ عمل‌ كند. پس‌ دهان‌ خود را به‌ كفرهاي‌ بر خدا گشود تا بر اسم‌ او و خيمه‌ي‌ او و سكنه‌ي‌ آسمان‌ كفر گويد. و به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ با مقدّسين‌ جنگ‌ كند و بر ايشان‌ غلبه‌ يابد؛ و تسلّط‌ بر هر قبيله‌ و قوم‌ و زبان‌ و امّت‌، بدو عطا شد. و جميع‌ ساكنان‌ جهان‌، جز آناني‌ كه‌ نام‌هاي‌ ايشان‌ در دفتر حيات‌ برّه‌اي‌ كه‌ از بناي‌ عالم‌ ذبح‌ شده‌ بود مكتوب‌ است‌، او را خواهند پرستيد. اگر كسي‌ گوش‌ دارد بشنود. اگر كسي‌ اسير نمايد به‌ اسيري‌ رود، و اگر كسي‌ به‌ شمشير قتل‌ كند، مي‌بايد او به‌ شمشير كشته‌ گردد. در اينجاست‌ صبر و ايمان‌ مقدّسين‌.

 

وحشي‌ ديگر از زمين‌

 

و ديدم‌ وحش‌ ديگري‌ را كه‌ از زمين‌ بالا مي‌آيد و دو شاخ‌ مثل‌ شاخ‌هاي‌ برّه‌ داشت‌ و مانند اژدها تكلّم‌ مي‌نمود؛ و با تمام‌ قدرتِ وحشِ نخست‌، در حضور وي‌ عمل‌ مي‌كند و زمين‌ و سكنه‌ آن‌ را بر اين‌ وامي‌دارد كه‌ وحش‌ نخست‌ را كه‌ از زخم‌ مهلك‌ شفا يافت‌، بپرستند. و معجزاتِ عظيمه‌ به عمل‌ مي‌آورد تا آتش‌ را نيز از آسمان‌ در حضور مردم‌ به‌ زمين‌ فرود آوَرَد و ساكنان‌ زمين‌ را گمراه‌ مي‌كند، به‌ آن‌ معجزاتي‌ كه‌ به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ آن‌ها را در حضور وحش‌ بنمايد. و به‌ ساكنان‌ زمين‌ مي‌گويد كه‌ صورتي‌ را از آن‌ وحش‌ كه‌ بعد از خوردنِ زخمِ شمشير زيست‌ نمود، بسازند. و به‌ وي‌ داده‌ شد كه‌ آن‌ صورتِ وحش‌ را روح‌ بخشد تا كه‌ صورت‌ وحش‌ سخن‌گويد و چنان‌ كند كه‌ هر كه‌ صورت‌ وحش‌ را پرستش‌ نكند، كشته‌ گـردد و همـه‌ را از كبيـر و صغيـر و دولتمنـد و فقيـر و غـلام‌ و آزاد بـر ايـن‌ وامـي‌دارد كه‌ بر دسـت‌ راسـت‌ يـا بـر پيشانـيِ خـود نشانـي‌ گذارند و اين كه‌ هيچ‌كس‌ خريد و فروش‌ نتواند كرد جز كسي‌ كه‌ نشان‌ يعني‌ اسم‌ يا عددِ اسـم‌ وحش‌ را داشته‌ باشد. در اين جا حكمت‌ است‌. پـس‌ هـر كه‌ فهـم‌ دارد، عدد وحش‌ را بشمارد، زيرا كه‌ عدد انسان‌ است‌ و عددش‌ ششصد و شصت‌ و شش‌ است‌.

 

بره‌ بر كوه‌ صهيون

و ديدم‌ كه‌ اينك‌ برّه‌، بر كوه‌ صهيون ايستاده‌ است‌ و با وي‌ صد و چهل‌ و چهار هزار نفر كه‌ اسم‌ او و