|
|
|
|
||
|
داستان بلند ـــــــــــــــــــــــــ
سفر بازگشت
|
|
الغاشيه
از حديثالغاشيه چيزي شنيدهاي؟ خبر هولناك بلاي عالمگير قيامت و محشر به گوشات رسيده است؟ چهرهي گروهي ترسناك و ذليل باشد. همهي كارشان رنج و پيوسته در آتش فروزان دوزخند. از چشمههاي گرم مينوشند و غذاشان از ضريع است كه علفي به طعم پوست است كه ستوران در آن نميچرند و به آن نه سير ميشوند و نه فربه. چهرهي گروهي ديگر شادمان و خوشنود از سعي و كوشش خويش كه در جنات عليه جا گرفتهاند. در آنجا هيچ سخن بيهوده نشنوند و در آن بهشت چشمهها جاري است و هم آنجا تختهاي عالي نهادهاند و كرسيهاي بلندپايه و قدحهاي بزرگ و مسند و بالشها...
در خلقت شتر نمينگرند آيا؟ نمينگرند كه چهگونه خلق شد؟ در خلقت كاخ بلند آسمان انديشه نميكنند كه چهگونه محكم به نظم گردش و اشعه و انوار نيكو آفريد؟ كوهها را نميبينند كه چهگونه بر زمين برافراشتهاند؟ و به زمين نمينگرند كه چهگونه گسترده است؟ ــ متذكر ساز كه كار تو جز تذكر نيست. تو بر آنها توانا نيستي. هركس از حق روي بگرداند و كافر شود خدا او را عذابي عظيم خواهد داد.
ــ البته برگشت آنها به سوي ما است و آنگاه حسابشان با ما خواهد بود.
* غاشيه را روكش زين آورده اند و قيامت.
|
وحید گل بهاری ــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمات: اکبر سردوزامی
|
|
|
|
This is Sardar Salehi`s non-commercial site |